معنی ابن هشام

معنی ابن هشام

7 بازدید
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) ابوالبقا حیّان بن عبداللََّه بن محمدبن هشام الأنصاری الأوسی البلنسی المقری اللغوی النحوی. وفات او به سال ۶۰۹ هـ . ق. بوده است.
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) ابوجعفر احمدبن احمدبن هشام السلمی النحوی. معاصر ابن هشام صاحب مغنی اللبیب. وفات او۷۵۰ هـ . ق. بوده است.
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) ابومحلم محمدبن هشام بن عوف التمیمی الشیبانی السعدی اللغوی. ابواحمد عسکری گوید او امام لغت عربیت و علم شعر و ایام ناس است و اصل وی از اهواز باشد و در طلب حدیث مراراً بمکه و کوفه و بصره سفر کرد و از سفیان بن عیینه و جماعتی استماع حدیث کرد و به طلب عربیت ببادیه شد و دیری نپائید و علمای بسیاری مانند زبیربن بکار و ثعلب و مبرد از وی روایت دارند. مرزبانی از محمدبن یحیی و او از حسین بن یحیی روایت کند که الواثق باللََّه خلیفه در خواب دید که از خدای تعالی درخواستی تا او را ببهشت برد و برحمت خویش بپوشد و او را در زمرهٔ هالکین درنیاورد. و در خواب شنیدی که گوینده ای گوید: در زمرهٔ هالکین درنیاید جز آنکس که قلب او مُرت باشد بامدادان خلیفه از جلساء خویش تعبیر این خواب و معنی کلمه مُرت بپرسید کسی حقیقت آن ندانست پس ابامحلم را طلب کرد و او حاضر آمد و گزارش خواب خویش و معنی کلمهٔ مُرت از وی سؤال کرد. ابومحلم گفت: مُرت زمین قفر بی گیاه باشد و بنابراین گفتهٔ هاتف را معنی این است که در زمرهٔ هالکین درنیاید جز آنکس که دل او چون زمین مردهٔ بی نبات از ایمان خالی باشد واثق گفت گواهی از شعر که لفظ مرت در آن آمده باشد بیار. ابومحلم دیری بیندیشید و بیتی شامل این کلمه بخاطر نیاورد تا یکی از حضار گفت من شعری از بعض بنی اسد بیاد دارم و آن این است: و مرتُ مُرورات یحار بها القطا و یصبح ذوعلم بها وَ هْوَ جاهل. پس ابومحلم بخندید و گفت گاهی انسان را از چیزهائی فراموشی آید که از آنچه در آستین دارد بدو نزدیکتر است پس صد شعر معروف از شعرای مشهور پی درپی بخواند که در همه کلمهٔ مرت بیامده بود و واثق هزار دینار به او بخشید و منادمت مجلس خویش از او درخواست و او از قبول آن سر باز زد... مرزبانی از احمدبن محمد عروضی حکایت کند که ابومحلم گفت آنگاه که من بمکه آمدم ملازمت درس ابن عیینه میکردم و هیچ مجلس او از من فوت نمیشد روزی بمن گفت ای پسر پشت کار و استماعی نیکو داری ولکن بهره ای برنمیگیری گفتم چگونه گفت ازیرا که از سخنان من هیچ ننویسی گفتم من همه گفته های تو بدل سپارم و از بر کنم. و ازینرو بنوشتن حاجت نیفتد او را سخن من استوار نیامد و دفتر یکی از شاگردان برگرفت و گفت آنچه امروز گفتم بازگوی و من بی تحریف حرفی گفته های او باز بگفتم پس مجلس دیگر از دفتر باز کرد و آنرا نیز از بر بخواندم، ابن عیینه گفت زهری از عکرمه و او از ابن عباس روایت آرد که بهر هفتاد سال کسی پیدا آید که همه چیز را بیاد گیرد و فراموش نکند و با دست بر من زد و گفت گمان برم که تو آنکس باشی... و ابن سکیت گوید اصل ابومحلم از ایران است و مولد او بفارس باشد و به بنی سعد منسوب است و از کتب اوست: کتاب الانواء. کتاب الخیل. کتاب خلق الانسان. مولد او در آن سال بود که منصور خلیفه بحج شد، و وفات او در ۲۴۵ هـ . ق. بوده است. (نقل به اختصار از روضات). و ابن الندیم در کتاب الفهرست بباب الکتب المؤلفة فی الانواء نام او را برده و یکی از کتب انواء را بدو نسبت کرده است و نیز در موضع دیگر گوید: محمدبن سعد یا محمدبن هشام بن عوف السعدی، ابن السکیت گوید ابومحلم از مردم ایران و مولد او فارس است و نسبت او به بنی سعد بولاء باشد. مؤرج گوید ابومحلم در حافظه بی نظیر بود چنانکه شبی جزوی در پانصد ورق از من بعاریت بستد و فردا بمن بازآورد، بالتمام از بر کرده و چنانکه خود ابومحلم می گفت مولد او بسالی است که منصور خلیفه بحج شد. و در سال ۲۴۸ وفات کرده است. و از کتب اوست: کتاب الانواء. کتاب الخیل. کتاب خلق الانسان. (از ابن الندیم).
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) ابومروان عبیداللََّه بن عمربن هشام الخضرمی الاشبیلی. او راست: کتاب الافصاح فی اختصار المصباح و شرح الدریدیه. وفات او۵۵۰ هـ . ق. بوده است.
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) احمدبن عبدالرحمن بن عبداللََّه بن هشام. او حفید صاحب مغنی اللبیب است. او راست حاشیه ای بر توضیح جد خویش.
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) جمال الدین ابومحمد عبداللََّه بن یوسف بن احمدبن عبداللََّه بن هشام المصری الانصاری الحنبلی، معروف به ابن هشام نحوی. مولد او بقاهره به سال ۷۰۸ هـ . ق. او نزد تاج تبریزی و تاج فاکهانی و علی بن حیان و شهاب عبداللطیف بن المرحل و ابوحیان علوم مختلفه فراگرفت و پنج سال پیش از مرگ از مذهب شافعی بحنبلی بگشت و تدریس مدرسهٔ حنابله به او گذاشتند. و نیز در قبهٔ منصوریه درس تفسیر می گفت. و ابن خلدون که معاصر او بوده گوید که ما در مغرب می شنیدیم که به مصر عالم عربیتی ظهور کرده موسوم به ابن هشام که بر سیبویه در نحو پیشی دارد. او راست: کتاب مغنی اللبیب عن کتب الاعاریب و این کتاب سالها در شرق و غرب کتاب درس طلاب عربیت بود و کتاب شذورالذهب فی معرفة کلام العرب. کتاب الاغراب فی قواعد الاعراب. موقد الاذهان و موقظ الوسنان. کتاب الالغاز. کتاب الروضةالادبیة و آن شرح شواهد لمع ابن جنی است. قطر الندا و بل الصدا. کتاب جامع الصغیر فی النحو. اعتراض الشرط علی الشرط. فوح الشذا فی مسئلة کذا. شرح القصیدة اللغزیه. اوضح المسالک که بغلط به نام توضیح معروف شده است در شرح الفیهٔ ابن مالک. شرح قصیدهٔ بانت سعاد. شوارد الملح و موارد المنح. مختصر الانتصاف من الکشاف. رساله ای در نصب بعض کلمات. رساله ای راجع به منادی در نه آیه از آیات قرآن و رسائل دیگر که با کتاب الاشباه و النظائر سیوطی به طبع رسیده است. وفات او بقاهره در سال ۷۶۱ بوده است.
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) شمس الدین عبدالماجد العجیمی. نحوی فقیه اصولی. دخترزادهٔ صاحب مغنی. او دانش نحو و دیگر علوم از خال خویش محب الدین و جز او فراگرفته است و از مشایخ شمنی محشی مغنی است.
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) عبدالملک بن هشام بن ایوب الحمیری المعافری نحوی. اصل او از بصره و مولد او به مصر است. او راست: شرح و تهذیب سیرهٔ ابن اسحاق در احوال رسول و مغازی آن حضرت صلوات اللََّه علیه و این کتاب معروف به سیرهٔ ابن هشام است و ابوالقاسم سهیلی آنرا شرح کرده است و نیز او راست کتاب انساب حمیر و ملوکها. وفات او به سال ۲۱۸ و یا ۲۱۳ هـ . ق. به مصر بوده است.
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) محب الدین محمدبن عبداللََّه، پسر صاحب مغنی اللبیب معروف. او از مشایخ ابن حجر مکی است و گویند در نحو بر پدر پیشی داشت و از پدر و جز او دانش نحو فراگرفت و سبکی و ابن جماعه و ابن عقیل بدو اجازهٔ روایت داده اند و به رجب سال ۷۹۹ هـ . ق. درگذشته است.
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) محمدبن احمدبن هشام بن ابراهیم اللخمی الاندلسی السبتی اللغوی النحوی. سیوطی در طبقات النحاة از او نام برده و تآلیف او را ذکر کرده و گوید در ۵۵۷ هـ . ق. حیات داشت. و ابن دحیه نیز در المطرب من اشعار اهل المغرب در دوازده معنی خال، شعری از ابن هشام آورده است. او راست: کتاب المدخل الی تقویم اللسان. کتاب تعلیم البیان. کتاب الفصول و الجمل فی شرح ابیات الخمل. کتاب النکت علی شرح ابیات سیبویه. کتاب لحن العامه و شرح الفصیح. شرح مقصورهٔ ابن درید.
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) محمدبن محمدبن خضربن سمری الزبیری شمس الدین المقدسی الشامی. از شاگردان قطب شیرازی یا قطب رازی. او راست: کتاب الغیاث فی تفسیر المیراث. کتاب ادب الفتوی. کتاب الظهیر علی فقه الشرح الکبیر. کتاب غرایب السیر فی علم الحدیث و الخبر. تهذیب الاخلاق فی مسائل الخلاف و الوفاق. اخلاق الاخبار فی مهمات الاذکار. رسائلی در خلاف و منطق و نحو با شروح. کتاب توضیح مختصر ابن الحاجب. حل کافیة ابن حاجب. حل خلاصهٔ ابن مالک و غیر آن. وفات او در ذی حجهٔ ۸۰۸ هـ . ق. بوده است.
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) محمدبن یحیی بن هشام خزرجی انصاری اندلسی، معروف به ابن بردعی. شاگرد ابن خروف نحوی. و شلوبینی از او اخذ علم و ادب کرده است. او راست: کتاب فصل امقال فی ابنیة الافعال. المسائل و النخب. الافصاح بفوائد الایضاح و الاقتراح فی تلخیص الایضاح و شرحه و غیر ذلک.

کلمات هم‌قافیه با «ابن هشام»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ام» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید