معنی ابن منذر
6 بازدید
[ اِ نُ مُ ذِ ] (اِخ) رجوع به ابراهیم بن منذر خزامی شود.[ اِ نُ مُ ذِ ] (اِخ) نعمان بن مُنذر، ملک حیره. او را کسری بپای پیلان افکند. - امثال: شبی چون شب ابن منذر؛ شبی بیمناک و صعب.[ اِ نُ مُ ذِ ] (اِخ) ابوبکر رئیس اصطبل و بیطاران سلطان ناصربن قلاوون (وفات ۷۴۱ هـ . ق.). او راست کتاب الصناعتین البیطره و الزرطفه . کاشف الویل فی معرفة امراض الخیل و آنرا کتاب الناصری نیز گفته اند جلد اول آن مشتمل بر احوال اسب عربی و تربیت آن و اشعاری که دربارهٔ اسب سروده اند، جلد دوم شامل نام کسانی که دربارهٔ اسب کتاب نوشته اند و جلد سوم در بیماریهای اسبان.
کلمات همقافیه با «ابن منذر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ذر» برای سرودن شعر