معنی ابن قاضی سماونه

معنی ابن قاضی سماونه

6 بازدید
[ اِ نُ یِ سَ وِ نَ ] (اِخ) بدرالدین محمودبن اسماعیل. فقیه و صوفی. پدر او قاضی سماونه از اعمال کوتاهیهٔ آسیةالصغری بوده است. خود بدرالدین در مصر فقه و ادب فراگرفته و چندی معلم فرج یکی از سلاطین مملوک بوده، سپس بارمنستان رفته و بحسین اخلاطی صوفی ارادت ورزیده است، و وقتی در حضور امیرتیمور در تفلیس با فقها بمناظره پرداخته. پس از مرگ بایزید در روملی به پسر او موسی پیوسته و سمت قضاء عسکر یافته است و آنگاه که موسی مغلوب سلطان محمد اول شد مشمول عفو محمد گردید، و چون در ۸۱۸ هـ .ق . با کلوچه مصطفی معروف به دده سلطان و طورلوق کمال باعث شورشی (که گویند مبتنی بر مسلکی اشتراکی بوده و گروهی از یهود و نصاری و مسلمین به آن گرویده بودند) گردید بفتوای قاضی هروی در همان سال به قتل رسید. او راست: کتاب مسرةالقلوب و الواردات در تصوف.

کلمات هم‌قافیه با «ابن قاضی سماونه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید