معنی ابن فهد
7 بازدید
[ اِ نُ فَ ] (اِخ) ابوالثناء شهاب الدین محمودبن سلیمان. عالم و ادیب حلبی حنبلی. مولد او به دمشق به سال ۶۴۴ هـ .ق . و وفات او هم بدانجا در ۷۲۵ بوده است. چندی در مصر بوده و مدتی دیوان انشاء ملک ظاهر بیبرس داشته است. او راست: کتاب مقالةالعشاق. کتاب منازل الاحباب و منازه الالباب. کتاب حسن التوسل. کتاب اهنی المنائح فی اسنی المدائح. بعض قطعات اشعار نیز از او روایت شده است.[ اِ نُ فَ ] (اِخ) جمال الدین ابوالعباس احمدبن محمدبن فهد اسدی حلی. فقیه شیعی. او در یکی از مدارس حِلّه تدریس میکرد و محقق ثانی علی بن عبدالعالی کرکی و ابن عشره و ابن طی شاگردان اویند. کتب ذیل از اوست: مهذب البارع در فقه. کتاب التحصین فی الاخلاق. عدةالداعی. الدرالنضید. رسالةالمحتاج. وفات در ۸۴۱ هـ .ق . بوده است.[ اِ نُ فَ ] (اِخ) عزالدین عبدالعزیزبن فهد مکی هاشمی، متوفی ۹۲۱ هـ .ق . او راست: کتاب غایةالمرام باخبار سلطنة البلدالحرام.[ اِ نُ فَ ] (اِخ) ابوبکر محمدبن قاسم بن فهد مالکی.[ اِ نُ فَ ] (اِخ) محمدبن ابراهیم بن فهدبن حکیم الساجی. محدث. از شعبه روایت دارد.[ اِ نُ فَ ] (اِخ) یحیی بن سعیدبن قیس بن فهد انصاری فهدی. از فقهای مدینه.[ اِ نُ فَ ] (اِخ) محمدبن عزالدین عبدالعزیزبن فهد مکی هاشمی. متوفی ۹۵۴ هـ .ق . او راست: کتاب السلاح. العده فی فضائل جده.
کلمات همقافیه با «ابن فهد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هد» برای سرودن شعر