معنی ابن عساکر
7 بازدید
[ اِ نُ عَ کِ ] (اِخ) ابوالقاسم علی بن حسن. مورخ و محدث و سیاح دمشقی. او به عراق و ایران سفر کرد و تا خراسان برفت و از علمای این ممالک مانند اصحاب برمکی و تنوخی و جوهری حدیث شنود و علوم و دانش های مختلف فراگرفت. او را تألیفاتی چند است، ازجمله: کتاب تاریخ دمشق در هشتاد مجلد که بعض مجلدات آن باقی و دو جزو آن به طبع رسیده است. کتاب معجم الشیوخ. کتاب مناقب الشباب. کتاب الاطراف للسنن. و او را نزد سلطان صلاح الدین ایوبی حرمت و مکانتی بلند بود چنانکه سلطان بتن خویش در جنازهٔ او حاضر شد. مولد او در ۴۹۹ هـ .ق . و وفات به ۵۷۱ بوده است.[ اِ نُ عَ کِ ] (اِخ) ابومنصور عبدالرحمن بن محمد، برادرزادهٔ ابن عساکر ابوالقاسم علی بن حسن. او نیز چون عم خویش از دانشمندان مشهور بوده و بچندین مدرسه در دمشق و بیت المقدس تدریس میکرده است. مولد به سال ۵۵۰ هـ .ق . و وفات در ۶۲۰ بوده است.[ اِ نُ عَ کِ ] (اِخ) ابوالیمن امین الدین عبدالصمدبن عبدالوهاب، از نوادهٔ ابن عساکر ابوالقاسم علی بن حسن. او را تألیفاتی در فقه و حدیث بوده و منشآت بلیغه داشته است. مولد به ۶۱۴ هـ .ق . و وفات ۶۸۷ است.[ اِ نُ عَ کِ ] (اِخ) قاسم بن علی بن حسن، پسر ابن عساکر معروف صاحب تاریخ دمشق. از علما و ادبای عصر خویش. او را تألیفاتی است ازجمله: الجامع المستقصی فی فضائل المسجدالاقصی. مولد او به سال ۵۲۷ هـ .ق . و وفات در سنهٔ ۶۰۰ بوده است.
کلمات همقافیه با «ابن عساکر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کر» برای سرودن شعر