معنی ابن عربشاه
7 بازدید
[ اِ نُ عَ رَ ] (اِخ) ابراهیم اسفرائنی. رجوع به عصام شود.[ اِ نُ عَ رَ ] (اِخ) حسن بن احمدبن محمد الحنفی، از مردم ایران، فرزند ابن عربشاه معروف. او راست: کتاب ایضاح الظلم و بیان العدوان فی تاریخ النابلسی الخارجی الخوّان.[ اِ نُ عَ رَ ] (اِخ) تاج الدین عبدالوهاب بن احمدبن محمد. لغوی و شاعر، فرزند ابن عربشاه ابوالعباس احمد، از مردم ایران. مولد او بدشت قبچاق و با پدر به دمشق و قاهره رفته است. او راست: کتاب الجوهرالمنضد فی علم الخلیل بن احمد و شرحی بر مقدمهٔ ابولیث. و او را قصائدیست، ازجمله: شفاءالکلیم بمدح النبی الکریم و قصیدهٔ بدیعیه و مرشدالناسک لاداء المناسک در هزار و دویست بیت. وی در ۹۰۱ هـ .ق . بقاهره درگذشته است.[ اِ نُ عَ رَ ] (اِخ) شهاب الدین ابوالعباس احمدبن محمدبن عبداللََّه الحنفی. اصلاً ایرانی و مولد او در سال ۷۹۱ هـ .ق . به دمشق. هنگام هجوم تیمور به شام ابن عربشاه بسمرقند رفت (۸۰۳) و نزد جرجانی و جزری بتحصیل علوم ادبیه پرداخت و زبان ترکی و مغولی بیاموخت و در ۸۱۱ بخطا رفته و از شرامی حدیث شنود و از آنجا بخوارزم و حاجی طرخان و شبه جزیرهٔ قرم و از آنجا به ادرنه بخدمت سلطان محمد اول شد و سلطان او را کاتب خویش کرد. در سال ۸۲۴ به حلب و در ۸۲۵ به دمشق سفر کرد و از ابوعبداللََّه محمد بخاری حدیث فراگرفت و در ۸۳۲ بزیارت خانه توفیق یافت و در ۸۴۰ در قاهره بصحبت تغری بردی نائل گشت، و بدانجا ببود تا در ۸۵۴ درگذشت. او راست: کتاب عجائب المقدور فی نوائب تیمور. کتاب فاکهةالخلفا و مفاکهةالظرفا در ده باب مانند کلیله و دمنه و آن اقتباسی است از مرزبان نامه. ترجمان المترجم بمنتهی الارب فی لغة الترک و العجم و العرب. و او را ترجمه های چندی است از فارسی و عربی به ترکی که به نام سلطان محمد و سلطان مراد کرده است، ازجمله: جامع الحکایات و لامع الروایات عوفی. تفسیر ابولیث. تعبیر دینوری و غیرها. و او را دو فرزندحسن و تاج الدین عبدالوهاب بوده است.
کلمات همقافیه با «ابن عربشاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر