معنی ابن عائشه
6 بازدید
[ اِ نُ ءِ شَ ] (اِخ) ابوجعفر محمد، از غیر نژاد عرب، از موالی قریش. مغنی مشهور. آوازی بغایت دلکش داشت و هرگاه بدو تکلیف خواندن می کردند برمی آشفت یعنی غنا را دونِ رتبهٔ خویش میشمرد و تنها آنگاه که حسن مثنّی از او تقاضای تغنی می کرد باحترام خاندان او می پذیرفت.[ اِ نُ ءِ شَ ] (اِخ) ابراهیم بن محمد، از خاندان عباسی، در زمان خلافت مأمون با ابراهیم بن مهدی بیعت کرده و از طرف مأمون دستگیر و زندانی شد و چون از حبس گریختن خواست او را گرفته بیاویختند. وفات ۲۱۰ هـ .ق .
کلمات همقافیه با «ابن عائشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر