معنی ابن طاهر
5 بازدید
[ اِ نُ هِ ] (اِخ) رجوع به ابومنصور بغدادی شود.[ اِ نُ هِ ] (اِخ) ابوالعباس محمدبن عبداللََّه خراسانی. ادیب معروف. از دست متوکل خلیفه حکومت بغداد داشت و بزمان معتز بر منزلت و مکانت او بیفزود. او را اشعار لطیفه است، از جمله در توصیف ترنج گوید: جسم لطیف قمیصه ذَهب رکبٌ فیه بدیع ترکیب فیه لمن شمّه و ابصره لون محب و ریح محبوب. وفات او به سال ۲۵۳ هـ .ق . بوده است.[ اِ نُ هِ ] (اِخ) ابوعبدالرحمن محمد رئیس. از ادبای اندلس. و او را رسائل و آثاری است مسجع و بلیغ. بتهمت رفض روزگاری دراز محبوس بود و سپس بمیانجی گری ابوبکر وزیر خلاص یافت و در بلنسیه اقامت گزید و آنگاه که این شهر بدست ترسایان افتاد اسیر گشت و پس از مدتی رها شد و در ۵۰۷ هـ .ق . وفات کرد.[ اِ نُ هِ ] (اِخ) رجوع به عبداللََّه بن طاهر خزاعی شود.[ اِ نُ هِ ] (اِخ) یکی از رؤسای باطنیهٔ حلب. در ۵۰۹ هـ .ق . الب ارسلان او را دستگیر کرده و بکشت.
کلمات همقافیه با «ابن طاهر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «هر» برای سرودن شعر