معنی ابن سید
5 بازدید
[ اِ نُ ] (اِخ) ابومحمد عبدالعزیزبن احمدبن سیدبن مغلس قیسی لغوی. از مردم اندلس. در آغاز به مصر هجرت کرد و نزد ابوالعلا صاعدبن حسن ربعی و ابویعقوب یوسف بن یعقوب و دیگر دانشمندان، ادب و علم فراگرفت و سپس در بغداد بافادت و استفادت پرداخت و عاقبت به مصر مراجعت کرد و در سال ۴۲۷ هـ .ق . بدانجا درگذشت. او را اشعار بسیار و نیکوست.[ اِ نُ ] (اِخ) احمدبن ابان بن سید. لغوی مشهور. معروف بصاحب شرطه، شاگرد ابوعلی قالی. موطن قرطبه. و او راست کتابی در لغت موسوم به العالم، در صد مجلد بترتیب اجناس و آنرا از فلک آغاز و بذره ختم کرده است. وفات او هم بشهر قرطبه به سال ۳۸۲ هـ .ق . و ابن سید در نام احمد مزبور منکّراً آید.
کلمات همقافیه با «ابن سید»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ید» برای سرودن شعر