معنی ابن سعد
6 بازدید
[ اِ نُ سَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن سعدبن منیع زهری بصری. کاتب واقدی محمدبن عمربن واقد. او تاریخ و حدیث از واقدی و دیگر اصحاب روایت از قبیل هشیم و سفیان بن عیینه و ابن علیه فراگرفت و به ۲۳۰ هـ .ق . درگذشت. او راست: کتاب الطبقات و آن را در سیرت مصطفی صلوات اللََّه علیه و اصحاب و تابعین او تا زمان خویش کرده است. ابن الندیم علاوه بر کتاب طبقات، کتاب دیگری اخبارالنبی از او نام برده است.[ اِ نُ سَ ] (اِخ) عمربن سعدبن ابی وقاص زهری. در سال ۶۱ هـ .ق . بسرکردگی چهارهزار تن از دست عبیداللََّه بن زیاد بحرب حضرت حسین بن علی علیه السلام به کربلا شد و پس از شهادت آن حضرت امر تاختن اسب بر اجساد شهدا داد و به سال ۶۶ آنگاه که مختاربن ابی عبیدهٔ ثقفی بخون خواهی اهل بیت برخاست عمر سعد را دستگیر کرده بکشت. - مثل ابن سعد؛ در تداول عامه به صورت تشبیهی مبتذل، جلوسی سخت بتکبر و مهیب.
کلمات همقافیه با «ابن سعد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عد» برای سرودن شعر