معنی ابن سراج

معنی ابن سراج

6 بازدید
[ اِ نُ سَ رْ را ] (اِخ) ابومحمد جعفربن احمدبن حسین. قاری و حافظ و ادیب و شاعر. صاحب اشعاری نیکوست و او راست: کتاب مصارع العشاق. و از ابوعلی بن شاذان و ابوالقاسم بن شاهین و خلّال و برمکی و جز آنان روایت دارد.
[ اِ نُ سَ رْ را ] (اِخ) محمدبن علی بن عبدالرحمن دمشقی صوفی. او در مائهٔ هشتم هجری میزیسته و کتابی تشویق الارواح و القلوب الی ذکر علام الغیوب داشته که ظاهراً از میان رفته است و جزئی از آن به نام تفّاح الارواح و مفتاح الارباح شامل سرگذشتهای ادبی و اخلاقی موجود است.
[ اِ نُ سِ ] (اِخ) کنیت جمعی از ادبا و نحویین است که در عراق و شام یا مغرب میزیسته اند: ۱ -طالب بن محمدبن نشیط شاگرد ابن انباری. ۲ -محمدبن حسین بن عبداللََّه. ۳ -ابوعبداللََّه محمدبن احمد دمشقی. ۴ -ابوالقاسم عبدالرحمن بن قاسم مقری فاسی (متوفی ۶۱۹ هـ .ق .). ۵ -ابوبکر محمدبن محمدبن نمیر (متوفی ۷۴۳ هـ .ق .). ۶ -ابومروان عبدالملک بن سراج بن عبداللََّه لغوی نحوی قرطبی از نسل سراج بن قرهٔ کلابی از اصحاب پیغمبر صلی اللََّه علیه وآله. ۷ -ابوالحسین سراج بن عبدالملک استاد ابن بادش فرزند ابومروان مذکور. و برای تفصیل ترجمهٔ هر یک رجوع به بغیةالوعاة شود.
[ اِ نُ ؟ ] (اِخ) قره فضلی محمد، معروف به ابن سراج رومی. صاحب کتاب نخلستان بفارسی که مانند گلستان ساخته. وفات ۹۷۰ هـ .ق . (کشف الظنون).
[ اِ نُ ؟ ] (اِخ) ابوبکر محمدبن سری سهل نحوی. شاگرد مبرد و استاد سیرافی و رمانی و جز آنان. یکی از مشاهیر نحات و قراء در مائهٔ سیم و چهارم هجری. از کتب اوست: کتاب الأصول. کتاب الاشتقاق. شرح کتاب سیبویه و صاحب صحاح از آن بسیار نقل کند. کتاب احتجاج القراء للقرائة. کتاب الشعر و الشعراء. کتاب الریاح و الهواء و النار. کتاب الجمل. کتاب المواصلات. کتاب الموجز. وفات او به سال ۳۱۶ هـ .ق . بوده است.
[ اِ نُ ؟ ] (اِخ) ابوبکر محمدبن سعید. از مشاهیر نحات اندلس و از محدثین معروف آنجا. به مصر هجرت کرده و در آنجا بتدریس اشتغال ورزیده است و نیز بسیاحت یمن رفته و مدتی در آنجا اقامت گزیده است. وفات او به سال ۳۵۹ هـ .ق . است. از کتب اوست: تنبیه الالباب فی فضل الاعراب و تألیفی در عروض و اختصاری از عمدهٔ ابن رشیق و غیر آن.
[ اِ نُ سَ رْ را ] (اِخ) محمدبن ابراهیم بن عبداللََّه بن روبیل، معروف به ابن سراج غرناطی شاعر. متفنن در فنون عدیده و طبیب مبرز. شهرت تألیفات او سبب شد که سلطان محمدبن محمد او را طبیب خاص خویش کرد. ابن سراج طب را نزد ابوجعفر راقوتی مرسی فراگرفت و برایگان فقرا را علاج و ثلث عایدات خویش صرف غذا و دوا و سائر حوائج آنان میکرد. مرگ سلطان محمدبن محمد سبب بدبختی او گشت چه هنگام نزع سلطان محمد از او دستور غذای سلطان پرسیدند و او جوابی به تهکّم گفت و از آن بکنایه این خواست که سلطان بتحریک ولیعهد خویش مسموم شده است، و این معنی موجب عداوت پادشاه جدید و اعوان او نسبت به ابن سراج گردید و سه سال او را بند کردند و پس از رهائی اموال او مصادره و او خود از غرناطه نفی شد و مدتی دور از وطن بزیست و سپس بازگشت و در آنجا درگذشت. او را کتب بسیار در طب و مفردات بوده است. مولد او به سال ۶۵۵ هـ .ق . و وفات در سنهٔ ۷۲۹.

کلمات هم‌قافیه با «ابن سراج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید