معنی ابن دارست
7 بازدید
[ اِ نُ رِ ] (اِخ) تاج الملک ابوالغنائم مرزبان بن خسرو فیروز، معروف به ابن دارست. یکی از رجال دربار ملک شاه. او رقیب خواجه نظام الملک حسن بن علی بن اسحاق طوسی بود، و بعضی گفته اند قتل خواجه بسعایت او بوده است. پس از خواجه ملکشاه منصب وزارت به ابن دارست داد. غلامان نظام الملک بشب سه شنبه دوازدهم محرم ۴۸۶ هـ .ق . بر او هجوم برده او را قطعه قطعه کردند. و در این وقت او چهل وهفت سال داشت. (از ابن خلکان در ترجمهٔ نظام الملک حسن بن علی بن اسحاق).
کلمات همقافیه با «ابن دارست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر