معنی ابن جمیع
6 بازدید
[ اِ نُ جَ ] (اِخ) موفق ابوالعشائر هبةاللََّه بن زین الدین، ملقب به شمس الریاسهٔ اسرائیلی. از اطبای مصر بزمان سلطان صلاح الدین ایوبی. مولد او بفسطاط. استاد او در طب ابن عین زربی بوده و ابن جمیع نزد سلطان تقربی بسزا داشته و به تتبع لغت عرب میلی وافر می نموده چنانکه هیچگاه صحاح جوهری را از خود دور نمی کرده است. نوعی تریاق فاروق از اختراعات اوست. و تصانیف بسیار در طب دارد از جمله: کتاب الارشاد لمصالح الانفس والاجساد. کتاب التصریح بالمکنون فی تنقیح القانون. مقالة فی اللیمون و شرابه و منافعه. مقالة فی علاج القولنج. مقالة فی الراوند و منافعه. کتاب فی الادویة السلطانیه. کتاب فی الحدبه (کوژی). و مقالة فی اللیمون او را بلاطینه ترجمه کرده اند و اشتباهاً به ابن بیطار نسبت داده اند. و نسخهٔ کتاب الارشاد او در پاریس و هم در اکسفورد موجود است و آن مشتمل است بر: ۱ -مدخل و آن عبارت است از کلیات تشریح، وظائف الاعضاء. ۲ -ادویه و اغذیه. ۳ -علاج امراض. ۴ -اقرابادین. و نیز او راست کتابی در آب و هوای اسکندریه و اوضاع صحی آن و نیز کتابی خطاب به قاضی ابوالقاسم علی بن الحسین فیما یعتمده حیث لایجد طبیبا.[ اِ نُ جَ ] (اِخ) ابوالحسن محمدبن احمد (۳۰۵ -۴۰۲ هـ .ق .). از محدثین و علمای صیدا.[ اِ نُ جَ ] (اِخ) ابوالمعالی مجلی. وفات ۵۵۰ هـ .ق . فقیه شافعی مصری. صاحب کتاب الذخائر. چندی در مصر قاضی بوده است.
کلمات همقافیه با «ابن جمیع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یع» برای سرودن شعر