معنی ابن تومرت
6 بازدید
[ اِ نُ مَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه محمدبن عبداللََّه بن تومرت، منعوت به مهدی هرغی. ابن خلدون او را امغار مینامد که در زبان بربری بمعنای رئیس است. مولد او بین ۴۷۰ و ۴۸۰ هـ .ق . در قریه ای از کوه سوس الأقصی از بلاد مغرب است. در جوانی بمشرق مسافرت کرد و بدانجا علوم دینی فراگرفت و ابن خلکان گوید صحبت ابوحامد غزالی را نیز درک کرد. و پس از آن بمغرب بازگشت. در آن وقت مذهب تجسم بمغرب رواج داشت و اهل آن مردمی متعصب و خشک بودند چنانکه کتابهای غزالی را یکبار بسوختند. ابن تومرت در آنجا ادعای مهدویت کرد و بامر بمعروف و نهی از منکر پرداخت و نسب خود به علی بن ابیطالب پیوست. مردی موسوم به عبدالمؤمن بن علی که پس از وی به نشر دعوت او پرداخت پیروی او گزید و دعوت آنان قوت گرفت. در سال ۵۱۷ ابن تومرت عبدالمؤمن را بجنگ مرابطین فرستاد و سپاه او هزیمت یافت لیکن بعلت ضعف مرابطین دوباره قوت گرفتند تا در سال ۵۲۲ یا ۵۲۴ ابن تومرت وفات کرد (قبر او در شهر تینُ ملّل است) و عبدالمؤمن بوصیت او جانشین ابن تومرت شده و سرسلسلهٔ موحدین او باشد.
کلمات همقافیه با «ابن تومرت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رت» برای سرودن شعر