معنی ابن بقیه
4 بازدید
[ اِ نُ بَ قی یَ ] (اِخ) نصیرالدوله ابوطاهر محمدبن بقیه. وفات ۳۶۷ هـ .ق . وزیر عزالدوله بختیار. بفضل و کرم معروف و در عهد پدر عزالدوله خوانسالار بود و پس از فوت او در سال ۳۶۲ بوزارت عزالدوله رسید، لیکن چون عزالدوله را بجنگ عضدالدوله فنّاخسرو ترغیب کرد و در اهواز از عضدالدوله شکست خوردند عزالدوله از او رنجیده و آنرا حمل بر سوء تدبیر وزیر کرد و در سال ۳۶۶ او را گرفته کور کرد و چون ابن بقیه نسبت بعضدالدوله اطالهٔ لسان میکرد آنگاه که عضدالدوله بغداد بگرفت و عزالدوله کشته شد ابن بقیه را زیر پای فیلان افکنده و جسد او بیاویخت و تا وفات عضدالدوله جسد او بر دار بود.[ اِ نُ بَ قی یَ ] (اِخ) ابوطالب احمدبن بکربن بقیهٔ عبدی نحوی. شارح کتاب ایضاح ابوعلی فارسی. او در نحو شاگرد ابوسعد سیرافی و ابوالحسن رمانی و ابوعلی فارسی است. وفات ۴۰۶ هـ .ق .
کلمات همقافیه با «ابن بقیه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یه» برای سرودن شعر