معنی ابن اصم
6 بازدید
[ اِ نُ اَ صَ م م ] (اِخ) طبیبی از مردم اسپانیا. در اشبیلیه بمعالجهٔ مَرْضی ََ اشتغال می ورزیده و تا اوایل مائهٔ ششم هجری میزیسته است. لکن تاریخ وفات او معلوم نیست. وی بقاروره تشخیص بیماریها میکرد و در این امر مهارت و شهرتی بسزا داشت. کتابی بزرگ مشتمل بر هشت مقاله و هر مقاله حاوی فصول عدیده (از دوازده تا سی فصل) تنها در تمیز اقسام بول و کیفیت شناختن مرض از رسوب و بوی و رنگ و مقدار و قوام و دیگر خصوصیات بول کرده است. او در صُداعی صعب که یکی از امرای مصر را افتاد و اطبا از علاج آن عاجز آمدند طریقهٔ انصراف ماده را بکار برد. یعنی با میلی تفته پس گردن بیمار را داغ و ریش کرد و گفت مواد فاسد و ردی در تجاویف دماغ گرد شده و آنگاه که طبیعت برای دفع جراحت میل تفته، مهیا گردد مواد ردیهٔ دماغ دفع شود. و همچنان شد که او گفت.
کلمات همقافیه با «ابن اصم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صم» برای سرودن شعر