معنی ابن ابیالرجال
5 بازدید
[ اِ نُ اَ بِرْ رِ ] (اِخ) ابوالحسن علی منجم. اروپائیان او را البوهازن و البوانس یا ابنراژل گویند. در قرطبه یا شمال افریقیه در مائهٔ پنجم هجری میزیسته و در دربار معزبن بادیس بن منصور بسر برده است. کتاب البارع فی احکام النجوم از اوست و ترجمهٔ لاتینی آن چند بار بچاپ رسیده است.[ اِ نُ اَ بِرْ رِ ] (اِخ) احمدبن صالح. مورخ و فقیه و شاعر. از زیدی های یمن. در شعبان ۱۰۲۹ هـ .ق . در شهر شیط متولد و به ربیع الاول ۱۰۹۲ درگذشته و در الروضه (جائی در شمال شهر صنعا) مدفون گشته است. در دربار امام یمن المتوکل علی اللََّه اسماعیل بن منصور (متوفی ۱۰۸۷) منصب نوشتن اسناد و عهود رسمی به او مفوض گردید و نیز خطیب شهر صنعا بوده است. مهمترین کتب او مطلع البدور و مجمع البحور است که از ۱۳۰۰ تن رجال بزرگ فرقهٔ خود نام برده و اخبار مفید داده است.
کلمات همقافیه با «ابن ابیالرجال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر