معنی ابنعم
4 بازدید
[ اِ نُ عَ م م ] (ع اِ مرکب) پسرعمو. (محمودبن عمر ربنجنی). پسرعم. عموزاده. عم زاده. پسر نیای پدری. (مهذب الاسماء). - ابن عمّ کلاله؛ پسر نیای دور. (مهذب الاسماء). - ابن عمّ لَح؛ پسر نیای نزدیک. (مهذب الاسماء).
کلمات همقافیه با «ابنعم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «عم» برای سرودن شعر