معنی ابنبجده
6 بازدید
[ اِ نُ بَ دَ ] (ع ص مرکب، اِ مرکب) دانای حقیقت کار و کنه آن، و نظیر آن در زبان عرب هو ابن بعثطها و ابن ثامورها و ابن سرسورها و ابن ثراها و ابن مدینتها و ابن زوملتهاست: هو ابن بجدتها؛ او دانای بحقیقت آن امر است. || دلیل. هادی. || کسی که از گفتهٔ خود نگردد.
کلمات همقافیه با «ابنبجده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر