معنی ابلی
10 بازدید
[ اُ لا ] (اِخ) کوهساریست از بنی سلیم میان مکه و مدینه، و در آن آبهاست از جمله چاه معونه و چاه ذوساعده و ماهورها و تلها باشد پیوسته به یکدیگر.[ اَ بُ ] (اِ) به لوترا، شرمِ مرد.[ اُ لی ی ] (اِخ) نام کوهی معروف نزدیک اجا و سلمی، دو کوه قبیلهٔ طی و در آنجا مردابی است به پهنای هفت فرسنگ که آب باران در آن گرد آید، تلخ مزه.[ اُ بُ لْ لی ی ] (ص نسبی) منسوب به اُبُلّه : و از ابله دستار و عمامهٔ ابلی خیزد. (حدود العالم).[ اِ بِ لی ی ] (ع ص نسبی) رجل ابلی؛ مردی اشتردار. (مهذب الاسماء).[ اَ لا ] (ع ن تف) کهنه تر.
کلمات همقافیه با «ابلی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لی» برای سرودن شعر