معنی ابلوک
7 بازدید
[ اَ ] (ص) مردم منافق و دورنگ و فضول. (برهان): بود از آن جوق قلندر ابلهی مرد ابلوکی رغیبی بی رهی. شاه داعی شیرازی. رجوع به ابلک شود.
کلمات همقافیه با «ابلوک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وک» برای سرودن شعر