معنی ابلاق
7 بازدید
[ اِ ] (ع مص) پیسه شدن. || سپید دست و پا شدن تا ران. || تمام گشادن دروازه را. فاگشادن در. || بند کردن. بستن. (از اضداد است). || بچهٔ ابلق برآوردن فحل.
کلمات همقافیه با «ابلاق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اق» برای سرودن شعر