معنی ابل
7 بازدید
[ اَ بِ ] (اِ) قاقلهٔ صغار. هیل که در طعام کنند. هال. هل. قردامومن .[ اَ بِ ] (ع ص) فربه. || دانا بکار شتر. آنکه استاد باشد در شترداری.[ اَ بَ ] (ع اِمص) گرانی و ناگواری طعام.[ اُ بُ ] (ع اِ) گیاهی است که بار دیگر از گیاهِ بریده یا چریده رسته باشد. || جِ ابیل. || (اِخ) نام موضعی است.[ اُبْ بَ ] (ع ص) ابل ابل؛ شتران رهاشده که کسی به آنها دست نرساند و متعرض احوال آنها نبود.[ اِ بُ ] (از لاتینی، اِ) غلیون. اقطی صغیر.[ اَ بُ ] (اِ) دوائی است که به شیرازی بل شیرین گویند و طراثیث و طرثوث همان است. (برهان).[ ] (اِخ) شهریست به سند از ناحیت بدهه، آبادان و با نعمت سخت بسیار و اندر وی مسلمانانند. (حدودالعالم).[ ] (عبری، اِ) اسمی است به معنی چمن که در تورات بر نام قریه ای چند درآمده، چون ابل بیت معکه، ابل شظیم، ابل محوله، ابل مصرایم.[ اِ بِ / اِ ] (ع اِ) نامی است جمله اشتران را. (مهذب الاسماء). اشتران بیش از دو. (جمع بی مفرد یا اسم جنس باعتبار وضع نه استعمال). ج، آبال : محقق همان بیند اندر ابل که در خوبرویان چین و چگل.سعدی. گفتم بگریم تا ابل، چون خر فرومانَد بگل وین نیز نتوانم که دل با کاروانم میرود. سعدی. || ابر حامل باران.[ اَ / اُ ] (ع ص) تر یا خشک.[ اَ ] (ع مص) خداوند شتران بسیار شدن. || بی نیاز شدن شتران و غیر آن از آب بسبب گیاه تر خوردن. || اباله، یعنی زه و طوقه ساختن برای چاه. || غالب و قوی گردیدن. || شتران چرنده برای کسی بادید کردن. || دانا و ماهر شدن بکار شتر و گوسپند. استاد شدن در چرانیدن شتر. (زوزنی).[ اَ بَ ل ل ] (ع ص) سخت بی شرم. (مهذب الاسماء). بی شرم. بی حیا. شوخ. || سوگندخواره. (مهذب الاسماء). || ستمکار. بغایت ظالم. || فاسق. فاجر. || مرد سخت خصومت. جنگجو. مرد ستهنده. || بازایستاده از خیر. || دیردارندهٔ وام. بَدبِده. مؤنث: بَلاّء. ج، بُلّ.
کلمات همقافیه با «ابل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بل» برای سرودن شعر