معنی ابظر
5 بازدید
[ اَ ظَ ] (ع ص) اقلف. نابریده. نامختون. ختنه ناکرده. || کش لب بالا بزرگ بود. لب زبرینْ بزرگ. آنکه میان لب زَوَرینش بیرون آمده بود. (تاج المصادر بیهقی). آنکه لب بالائین او پیش آمده باشد. که در میان لب بالائین تندی و پیش آمدگی و برآمدگی بود. لب زَوَرینْ بزرگ. (مهذب الاسماء). مؤنث: بَظْراء. ج، بُظر.
کلمات همقافیه با «ابظر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ظر» برای سرودن شعر