معنی ابطال
7 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) جِ بَطَل. دلیران. شجاعان. دلاوران : ابطال صف آرای درآیند به ابطال اعلام جهانگیر درآرند به اعلام.مسعودسعد. ابطال در ظلمات معرکه به نور شموع رماح و عکس مشاعل سلاح استضائه نمودند. (تاریخ معجم).[ اِ ] (ع مص) باطل کردن. نقض. رد. نسخ. الغاء. عزل کردن. شکستن. لغو کردن. اِقاله. نادرست کردن. تباه کردن. ناچیز کردن : بمجرد گمان... نزدیکان خود را مهجور گردانیدن و در ابطال ایشان سعی نمودن... تیشه بر پای خود زدن بود. (کلیله و دمنه). || دروغ و باطل و هزل گفتن. باطل آوردن.
کلمات همقافیه با «ابطال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر