معنی ابسال
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) گرو کردن. به گرو دادن. || به هلاک سپردن. || حرام کردن چیزی. || دل نهادن بر. || پختن و خشک کردن غورهٔ خرما. || به معرض نهادن. عرضه کردن. || در خذلان گذاشتن. (زوزنی). بخواری گذاشتن.
کلمات همقافیه با «ابسال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر