معنی ابساس
5 بازدید
[ اِ ] (ع مص) راندن اشتر. زجر کردن شتر را به لفظ بس بس. || رها کردن ستور به آب. || بس بس گفتن ناقه را به وقت دوشیدن.
کلمات همقافیه با «ابساس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر