معنی ابزخ
7 بازدید
[ اَ زَ ] (ع ص) پشت درشده و سینه برآمده. مردی که پشتش دررفته باشد و سینه اش بیرون آمده باشد. اقعس. || آن است که کونستهٔ وی فرونشسته بود. ابزی ََ.
کلمات همقافیه با «ابزخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زخ» برای سرودن شعر