معنی ابری
7 بازدید
[ اَ ] (ص نسبی) با نقشی چون موج آب یا ابرهای بریده از یکدیگر: کاغذ ابری. - ستارهٔ ابری؛ کوکب سحابی. منزل پنجم [ از منازل قمر ] هقعه و او سه ستارهٔ خرد است : وز قبل خردیشان و یک بدیگر اندر آمدگی بطلمیوس هر سه را یکی ستارهٔ ابری بنگاشت. (التفهیم).[ اِ ری ی ] (ع ص نسبی) سوزنگر.[ اَ بَ را ] (اِخ) نام جائی یا کوهی است در شام.
کلمات همقافیه با «ابری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر