معنی ابراهیمپاشا
6 بازدید
[ اِ ] (اِخ) ابن محمدعلی. پسر ارشد محمدعلی پاشا، خدیو مصر. مولد او به سال ۱۲۰۰ یا ۱۲۰۴ هـ .ق . در آلبانی (ارناودستان). آنگاه که محمدعلی در مصر استقرار یافت او و برادرش طوسون را در ۱۲۱۹ به مصر خواست و در ۱۲۲۰ او را بگروگان به بابعالی فرستاد. ابراهیم در حیات پدر شجاعت و کفایتی عظیم ابراز کرد. در ۱۲۳۳ وهابیان را بشکست و درعیه را مسخر ساخته ابن سعود و فرزندان عبدالوهاب را دستگیر و به اسلامبول گسیل داشت و در ۱۲۳۹ در یونان مأمور جنگ موره گردیده فتنهٔ آن ناحیت بنشاند، لیکن مخالفت دولت فرانسه و روس و انگلیس و فشار آنان به بابعالی او را به ترک یونان و عودت به مصر ناگزیر کرد. در اختلافاتی که میان محمدعلی پاشا و دربار عثمانی پدید آمد ابراهیم از جانب پدر فلسطین و شام را تصرف کرده در چندین میدان سپاه ترک را مغلوب و در ۱۲۴۸ دامنهٔ فتوحات او تا شهر کوتاهیه کشید و در این وقت با شکستهای پیاپی عثمانیان انتقال سلطنت عثمانی بخاندان محمدعلی محقق می نمود اما چون دول اروپائی از تبدیل امپراطوری فرسوده و ضعیف عثمانی بدولتی قوی و جوان هراسناک بودند جمعاً بمخالفت برخاستند و او بواگذاری سوریه بعثمانی مجبور گشت و پس از آن برای معالجه سفری باروپا رفت و همه جا مورد احترام و تجلیل دول اروپا گردید. و در سال ۱۲۶۴ چند ماه پس از مرگ پدر درگذشت.[ اِ ] (اِخ) وزیر اعظم عثمانی. اصلاً مسیحی بود. در دورهٔ ولیعهدی سلیمان قانونی او را اسیر کرده به حضور سلطان بردند و منظور نظر سلیمان گردیده رفته رفته بمناصب عدیده نائل آمد تا در ۹۲۹ هـ .ق . بمقام صدارت رسید. او در جنگهای سلطان با مجار حاضر بود و در حمله ای که عثمانیان بزمان شاه طهماسب (۹۴۰) بایران بردند شرکت کرد. و چون سلطان از قدرت و کفایت او هراسناک گشت بکشتن او فرمان داد و او را۹۴۲ بقتل رسانیدند.
کلمات همقافیه با «ابراهیمپاشا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شا» برای سرودن شعر