معنی ابراهیمبن موسی
6 بازدید
[ اِ مِ نِ سا ] (اِخ) طبیب مشهور. در مصر پرورش یافته و رئیس اطبای ملک کامل محمدبن ابی بکربن ایوب بود و در بیمارستان قاهره بتداوی مَرضی ََ میپرداخت. وی پس از ۶۳۲ هـ .ق . وفات کرده است. ابن ابی اصیبعه وی را در بیمارستان قاهره دیده و او را به مهارت در صنعت خویش می ستاید.[ اِ مِ نِ سا ] (اِخ) عالم متفنن اندلسی از مردم قصبهٔ تدمیر واقع در ایالت جیان . او از موالی بنی امیه بود. و به عراق آمد و با ابن ابی خیثمه و بعض مشاهیر علما صحبت داشت. پس از آن به مصر رفت و تا آخر عمر بدانجای ببود. وفات او در سال ۳۰۰ هـ .ق . اتفاق افتاد.
کلمات همقافیه با «ابراهیمبن موسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر