معنی ابراهیمبن محمد
5 بازدید
[ اِ مِ نِ مُ حَ مْ مَ ] (اِخ) پسر رسول صلی اللََّه علیه وآله از ماریهٔ قبطیه. در ذی الحجهٔ سال هشتم هجرت متولد شد و پس از ۱۶ ماه و هشت روز یا ۱۸ ماه دهم هجرت رحلت کرد و در بقیع مدفون شد. روز وفات او آفتاب بگرفت و مردم گفتند سبب، فوت ابراهیم است، رسول علیه السلام فرمود ماه و خورشید دو آیت است از آیات خداوند و برای موت و حیات کسی منکسف نشود.[ اِ مِ نِ مُ حَ مْ مَ ] (اِخ) رجوع به ابواسحاق اسفراینی شود.[ اِ مِ نِ مُ حَ مْ مَ ] (اِخ) رجوع به ابراهیم افلیلی شود.[ اِ مِ نِ مُ حَ مْ مَ ] (اِخ) ابوعبداللََّه، معروف به نفطویه. رجوع به نفطویه شود.[ اِ مِ نِ مُ حَ مْ مَ ] (اِخ) زجاج، مکنی به ابواسحاق. وفات ۳۱۰ یا ۳۱۱ و یا ۳۱۶ هـ .ق . ادیب نحوی، شاگرد ثعلب و مبرد. رجوع به زجاج شود.
کلمات همقافیه با «ابراهیمبن محمد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مد» برای سرودن شعر