معنی ابخال
6 بازدید
[ اِ ] (ع مص) بخیل یافتن کسی را. زفت دیدن کسی را. || به بخل، به بخیلی، به زفتی نسبت کردن. || بخیلی کردن. || بخیل شدن.
کلمات همقافیه با «ابخال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر