معنی ابتکار
9 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) بامداد کردن. (زوزنی). بامداد از جای شدن. (تاج المصادر بیهقی). پگاه برخاستن. بامداد از جای رفتن. || اول چیزی دریافتن. بنوبر و اول چیزی دست یافتن. نوباوهٔ چیزی واگرفتن. (زوزنی). نوباوهٔ چیزی فراگرفتن. (تاج المصادر بیهقی). به اول چیزی رسیدن. خوردن میوهٔ اول رسیده را. || نو آوردن چیزی. (صراح). اختراع. || دوشیزگی ببردن. (تاج المصادر بیهقی). || پسر زادن در نخستین بار. || شنودن اول خطبه. دررسیدن آغاز خطبه را. - قوهٔ ابتکار؛ قوهٔ اختراع.
کلمات همقافیه با «ابتکار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر