معنی ابتلاع
6 بازدید
[ اِ تِ ] (ع مص) فروبردن با حلق و گلو. بلع. (زوزنی). بگلو فروبردن. بلعیدن. فروبردن. فرودادن. تو دادن. قورت دادن (در تداول عامه).
کلمات همقافیه با «ابتلاع»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اع» برای سرودن شعر