معنی اباله
8 بازدید
[ اِبْ با لَ / اِ لَ ] (ع اِ) گروه و گله، از پرندگان و اسبان و شتران. || پی درپی آینده از آنان. || پشتهٔ هیمه. پشتوارهٔ کاه. دسته و بافهٔ گیاه. بند کلان. پشتارهٔ کلان: ضغث علی اباله؛ سختی بر سختی. بلیتی بر بلیتی. قوز بالا قوز. خصبی بر خصبی. فراخی و ارزانی بر فراخی و ارزانی دیگر. نور علی نور. ج، ابابیل. || سیاست. || زه چاه. || یاران و قبیلهٔ کسی.[ اِ لَ ] (ع مص) بر بول کردن داشتن. کمیزانیدن. سرپا گرفتن.
کلمات همقافیه با «اباله»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «له» برای سرودن شعر