معنی اباض
6 بازدید
[ اِ ] (ع اِ) رسنی که بدان خردهٔ دست شتر بر عضد بندند تا دست از زمین برداشته دارد. بند. || نام رگی در پای.[ اُ ] (اِخ) نام قریه ای بعرض یمامه و خرمابنانِ آنجا بلندتر از آن دیگر جایها است و جنگ خالدبن ولید با مسیلمه بدانجای بود.[ اُ ] (ع اِ) بیخ انگدان. بیخ انجدان.[ اِ ] (اِخ) نام پدر عبداللََّه تمیمی که خوارج اباضیه بدو منسوبند.
کلمات همقافیه با «اباض»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اض» برای سرودن شعر