معنی اباش
6 بازدید
[ اُ ] (اِ) اُباشه. جماعتی آمیخته از هر جنس مردم. و فرهنگ نویسان قطعهٔ ذیل را از سعدی شاهد لفظ و معنی فوق می آورند: اگر تو بر دل مسکین من نبخشائی چه لازم است که جور و جفا کشم چندین بصدر صاحب دیوان ایلخان نالم که در اباشهٔ او جور نیست بر مسکین. و این شاهد برای معنی و لفظ فوق رسا نیست و چنین مینماید که این کلمه در قطعهٔ مزبوره غیر از اباشهٔ عرب و به معنی سیرت و روش و آئین و امثال آن است.
کلمات همقافیه با «اباش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر