معنی اباحت
6 بازدید
[ اِ حَ ] (ع مص) اباحه. مباح کردن. حلال کردن. جائز داشتن. روا شمردن. حلیت. جواز. روائی. دستوری. رخصت. مقابل حَظْر و تحریم و منع : کاین اباحت زین جماعت فاش شد رخصت هر مفلس قلاش شد.مولوی. || غارت کردن. || از بیخ برکندن. || ظاهر کردن راز.
کلمات همقافیه با «اباحت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حت» برای سرودن شعر