معنی اب

معنی اب

7 بازدید
[ اَ ] (ع اِ) پدر. باب. والد. بابا: رزبان گفت که این مخرقه باور نکنم تا به تیغ حنفی گردن هر یک نزنم تا شکمْشان ندرم تا سرشان برنکنم تا بخونْشان نشود مُعْصَفَری پیرهنم تا فراوان نشود تجربت جان و تنم کاین خشوکان را جز شمس و قمر نیست ابی. منوچهری. مناقب اب و جد تو خوانده روح از لوح چو کودکان دبستان ز درج خط ابجد ایا بعلم و شرف وارث نبی و وصی گرفته صدر سیادت به نسبت اب و جد. سوزنی. || و شعرای ما برای ضرورت گاه باء اب را مشدّد آورده اند: همتش ابّ و معالی امّ و بیداری ولد حکمتش عمّ و جلالت خال و هشیاری ختن. منوچهری. خرسند به نیک و بد خود باید بود اندازه شناس حد خود باید بود اول سبق تو ابجد آمد یعنی بر سیرت اَبّ و جدّ خود باید بود.؟ || برادر پدر. عم. عمو: {/Bوَ إِلََهَ آبََائِکَ إِبْرََاهِیمَ وَ إِسْمََاعِیلَ . ۱۸-۲۳۲:۱۳۳/}(قرآن ۲/۱۳۳)؛ ای ابیک و عمک. (مخاطب یعقوب است). || خاله : {/Bوَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی اَلْعَرْشِ . ۱-۵۱۲:۱۰۰/}(قرآن ۱۲/۱۰۰)؛ ای اباه و خالته اذ کانت اُمه قد ماتت. در آخر این کلمه، واو در حالت رفعی، الف در حالت نصبی و یا در حالت جری اضافه شود و ابو و ابا و ابی گویند. تثنیه: اَبَوان، اَبَوَیْن. ج، آباء، ابون، ابین. || (اِخ) اولین اقنوم از سه اقنوم اهل تثلیث. اقنوم اول از اقانیم ثلاث. خدای متعال : در کلیسا بدلبر ترسا گفتم ای دل بدام تو دربند نام حق یگانه چون شاید که اَب و ابن و روح قدس نهند لب شیرین گشود و با من گفت وز شکرخنده ریخت از لب قند سه نگردد بریشم ار او را پرنیان خوانی و حریر و پرند.هاتف.
[ اَ ] (اِ) سنبل الطیب. (مخزن الادویه).
[ اَب ب ] (ع مص) ساز کردن. بسیج کردن. بسیجیدن (رفتن را). ساختن رفتن را و عزم کردن بر آن. (تاج المصادر بیهقی). ساز رفتن کردن و بازآمدن. || مشتاق وطن شدن. آرزومندی زادبوم. || بساختن کاری را. (زوزنی). || دست بردن (بشمشیر). دست بشمشیر زدن ازبهر کشیدن. (تاج المصادر بیهقی). || جنبانیدن. اِبابت. اِباب.
[ اَب ب ] (ع اِ) گیاه. عشب. علف که چهاروا و بهائم خورد. آنچه از زمین روید. سبزه. || چراگاه. مَرعی ََ. مرتع. گیاه زار. چمن.
[ اَب ب ] (اِخ) نام شهرکی به یمن.
[ اِ ب ب ] (اِخ) نام قریه ای از قراء ذوجبله به یمن.

کلمات هم‌قافیه با «اب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید