معنی آیینهٔ زانو
6 بازدید
[ نَ / نِ یِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب) استخوان و برآمدگی زانو از قدام. مقابل چفته یعنی فرورفتگی زانو از خلف. آینهٔ زانو. آینه. آیینه. کاسهٔ زانو. داغصه. رضفه : وگر از پردهٔ صورت برون آیی بیاموزی صفا زآیینهٔ زانو ادب از لوح پیشانی. سیف اسفرنگ. بسته ام من روی با آیینهٔ زانوی خویش تا کنون آن ماه چون آیینه روباروی کیست؟ جامی. || ثَفِنه (در اشتر).
کلمات همقافیه با «آیینهٔ زانو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نو» برای سرودن شعر