معنی آیینه

معنی آیینه

6 بازدید
[ نَ / نِ ] (اِ) آینه. مرآت. آئینه. آبگینه : آیینه عزیز شد بر ما چون نور گرفت و روشنائی. ناصرخسرو. هنگام سپیده دم خروس سحری دانی که چرا همی کند نوحه گری یعنی که نمودند در آیینهٔ صبح کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری. (منسوب به خیام). کور آیینه شناسد هیهات.خاقانی. از صفا آیینه منظور نظرها میشود. ظهیر فاریابی. عاشق آیینه باشد روی خوب.مولوی. تا چه شکلی تو در آیینه همان خواهی دید. سعدی. تأمل در آیینهٔ دل کنی صفائی به تدریج حاصل کنی.سعدی. ولیکن کی نمائی رخ برندان تو کز خورشید و مه آیینه داری؟حافظ. حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد این همه نقش در آیینهٔ اوهام افتاد. حافظ. هرچه رفت از عمر یاد آن به نیکی میکنند چهرهٔ امروز در آیینهٔ فردا خوش است. صائب. هر کجا آیینه بینی صیقلش خاکستر است. قاآنی. زشت را گو روی خود را نیک کن ورنه با آیینه ات چِبْوَد سخُن؟؟ دوست آن است کو معایب دوست همچو آیینه روبرو گوید.؟ - آیینه اش پاک نبودن؛ با تندرستی صوری، بیماری و مرضی در باطن داشتن. - در آیینهٔ کسان (دیگران) دیدن؛ از نظر و لحاظ سود و زیان دیگران در امری اندیشیدن : اگر خواهی از زیرکان باشی در آیینهٔ کسان مبین. (منسوب به نوشیروان، از قابوسنامه). - مثل آیینه؛ سخت مصقول. - || سخت صافی. - || سخت روشن. و رجوع به آینه شود.
[ نَ / نِ ] (اِ) هر یک از قطعات آهنین که مبارزترین پوشیدی : نماید ز آیینه پوشی سوار چو آیینهٔ تیغ در کارزار.طاهر وحید. ماه سر منجوق کمانش ز رخ خویش آیینهٔ زر بست بر این طاق مقرنس. بدر چاچی. و آینه در چهارآینه و چارآینه به همین معنی است.
[ نَ / نِ ] (اِ) آینه. سان. آئین. طریق. منوال. گونه. حال و صورت. و هرآیینه و هرآینه مرکب از هر و آینه به معنی مذکور است که به صورت مرکبه، معنی در هر حال و بهر طریق و لاجرم (زمخشری) دهد: ندارم هرآیینه از شاه راز وگرچه بخواهد ز من گفت باز.فردوسی. هرآیینه خرد داریّ و دانی که تو امروز در شهر کسانی. (ویس و رامین). و رجوع به هرآینه و هرآیینه شود.
[ نَ ] (اِخ) رجوع به ایل کرند شود.

کلمات هم‌قافیه با «آیینه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید