معنی آکندهگوش
7 بازدید
[ کَ دَ / دِ ] (ص مرکب) اصمّ. کر. مجازاً، اندرزناپذیر. که پند ننیوشد: فراوان سخن باشد آکنده گوش نصیحت نگیرد مگر در خموش.سعدی. پریشیده عقل و پراکنده هوش ز قول نصیحتگر آکنده گوش.سعدی. بفریاد تا برنداری خروش سخن نشنود مرد آکنده گوش.؟
کلمات همقافیه با «آکندهگوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر