معنی آکل
4 بازدید
[ کِ ] (ع ص، اِ) خورنده. ج، آکلین : زآنکه تو هم لقمه ای هم لقمه خوار آکل و مأکولی ای جان هوش دار.مولوی. - امثال: دنیا آکل و مأکول است. || مَلِک. سلطان. پادشاه.
کلمات همقافیه با «آکل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کل» برای سرودن شعر