معنی آچاردن
7 بازدید
[ دَ ] (مص) آچاریدن. چاشنی و آچار بطعام زدن : عذر طرازی که میر توبه ام اشکست نیست دروغ ترا خدای خریدار راست نگردد دروغ و مکر بچاره معصیتت را بدین دروغ میاچار. ناصرخسرو. دیو است جهان که زهر قاتل را در نوش بمکر می بیاچارد.ناصرخسرو. فلک مر خاک را ای خاک خور در میوه و دانه زبهر تو بشور و چرب و شیرین می بیاچارد. ناصرخسرو. || در بعض فرهنگها به این کلمه معنی درآمیختن و آمیختن مطلق داده و ظاهراً در معنی شواهد فوق و امثال آن بخطا رفته اند.
کلمات همقافیه با «آچاردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر