معنی آوند
7 بازدید
[ وَ ] (اِ) (از: آو، آب +وند، خنور) اناء. ظرف. خنور. وعاء. باردان. || کوزهٔ آب. ظرف شراب. کوزهٔ شراب. خنور آب. (المعجم): چون آب بگونهٔ هر آوند شوی. ابوحنیفهٔ اسکافی (از فرهنگ اسدی). مبادا ساغرش یک لحظه از خون رزان خالی فلک را تا رود خون شفق زین نیلی آوندش. عمید لوبکی. که بنیت آدمی چون آوندی ضعیف است. (کلیله و دمنه). شود هر سفالی که آوند می بر ما بود بهتر از تاج کی.؟ (از فرهنگها). - آوند شراب؛ قحف. بط. صراحی. صراحیه. بلبله. باطیه. ناجو. قرابه. || تخت و مسند. || شطرنج. || اول و نخست. و باین معنی بکسر ثالث هم گفته اند. (برهان). || صولجان.[ وَ ] (اِ) وعاء، که بفرانسه وِسو گویند. (فرهنگستان).[ وَ ] (پسوند) ـاوند. وَند. مند. اومند. دارا. صاحب. مالک. و شاید وند در زین آوند و ستاوند و ستناوند از این قبیل باشد، و در کلمات خداوند و پساوند و پژاوند و زرآوند، و نیز بعض اسماء امکنه مثل نهاوند و دماوند و فراوند و الوند معنی آن بر نگارنده مجهول است.
کلمات همقافیه با «آوند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر