معنی آوردجوی
6 بازدید
[ وَ ] (نف مرکب) جنگجوی. مبارز: جهان گشت پر گرد آوردجوی ز خون خاست در جای ناورد، جوی. اسدی.
کلمات همقافیه با «آوردجوی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وی» برای سرودن شعر