معنی آوارگی
8 بازدید
[ رَ / رِ ] (حامص) جلا. بی خانمانی و بی منزلی. دورافتادگی از خانمان. حالِ آنکه جای معین و وطن معلوم ندارد و در صحراها و یا قراء با سختی معیشت از جائی بجائی رود: یار آوارگی همی خواهد رفتن حج بهانه افتاده ست چند گوئی ز خانهٔ کعبه کار با خصم خانه افتاده ست. حسن دهلوی. سر اندر جهان نِهْ به آوارگی وگرنه بنه دل به بیچارگی.سعدی. || سرگردانی. پریشانی.
کلمات همقافیه با «آوارگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر