معنی آهک

معنی آهک

7 بازدید
[ هَ ] (اِ) پخته و ریزیده شدهٔ سنگی مخصوص که برای محکم کردن بنا در ملاط و شفته و ساروج آمیزند. کلس. اَژه. نوره. جبصین. صاروج. اهک : فرمان کن تا آهک و زرنیخ بسایند بر روت براندای و برون آر همه رت.لبیبی. سنگ البرز را کند آهک آتش آب پرور تیغش.خاقانی. زمین از ملاقات طوفان تیغش همان خاصیت یافت کز آب آهک. (از تاج المآثر). بدست آهک تفته کردن خمیر به از دست بر سینه پیش امیر.سعدی. || نوره. واجبی. آهک نوره. حنازرد. جمش. - آهک بادامچه؛ آهک از جنس خوب از سنگهای کوچک. - آهک زنده؛ که تیزی و قوت آن نشده باشد. مکلس. - آهک کردن؛ سخت متلاشی و ازهم ریزیده کردن: بعض مارها چون بگزند مرد را آهک کنند. - آهک کُشته؛ مقابل مُکلس و آهک زنده. آهکی که قوّت و حدّت آن بمرور زمان یا مجاورت نم و رطوبت بشده است. - سنگ آهک؛ قرمَد. - مثل آهک؛ سخت متلاشی. سخت ازهم ریزیده.

کلمات هم‌قافیه با «آهک»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «هک» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید