معنی واژه آهوی
6 بازدید
(اِ) (در حال اضافه) آهو. غزال : یارب آن آهوی مشکین بختن بازرسان وآن سهی سرو خرامان بچمن بازرسان. حافظ.(اِ) (در حال اضافه) عیب : ولیکن نبیند کس آهوی خویش ترا روشن آید همی خوی خویش.فردوسی. چنین گفت آنکس که آهوی خویش ببیند بگرداند آیین و کیش.فردوسی. چه فرمائیَم چیست نیروی من تو دانی هنرها و آهوی من.فردوسی. هر آنکس که آهوی تو با تو گفت همه راستیها گشاد از نهفت.فردوسی.